
سخنران روی منبر چهار پله ای حسینیه روستا از مناقب اهل بیت می گفت نام قائم آل محمد را که برد تمامی عزاداران یکپارچه قیام کردند .
شب هفتم محرم بود شب حضرت علی اصغر.
سخنران خوش ذوق ما چنان دلنشین میگفت که نفسها در سینه ها حبس شده بود علی اصغر حسین هر چند کوچک بود اما روحی بزرگ به وسعت عرش خدا داشت.
او سبط علی بن ابیطالب است وقتی توسط پدر به میدان کارزار کربلا می آید لباس رزم نداشت.
او سپر هم نداشت چکمه به پا نداشت کلاه خود نداشت.
او امده بود برای دفاع از امام زمانش.
او حتی شمشیر هم نداشت.
او بدون سلاح امده بود تا به کوفیان پیمان شکن بفهماند که پدرم برای اصلاح دین جدش امده.
او امده شما را از تاریکی وجهل و بی خبری رهایی بخشد.
او امد ه بگوید جهاد در راه دین کوچک وبزرگ نمی شناسد.
من جهان هستی را در شش ماه سِیر کرده ام.من جهان دیده ام ، بدانید که کودکان بنی هاشم همانند جوانان چهل ساله اند ترس درپیشگاه انان جایگاهی ندارد به قربان تو ای سرباز بی اسلحه.
سخنران با دلی پر درد ادامه داد؛:
علی اصغر گفت: ای سپاه کفر اگر پدرم با شما سر جنگ داشت با خانواده نمی امد با اطفالش نمی امد.
مگر لشکر تشنه حر را در نزدیک یهای کربلا سیراب نکرد اسبهایشان را .
چطور شما دعوتش کردید
نامه های دعوت را که پدرم می خواند ، من می دیدم و می شنویدم آنها را با خود اورده
نوشته بودید
میوه درختان رسیده
جویباران پر از اب هستند
کشتزاران پر بار وسرسبزند
مرغان هوا خوش می سرایند ما در انتظار تویم ای پسر رسول خدا
تا حال مهمان را چه کسی کشته
عمویم عباس را چر کشتید
برادرم علی اکبر را چرا کشتید
پسر عمو هایم پسر عمه هایم ،
مگر انها چه کرده بودند
من با این سن کم به میدان امدم بگویم شیرخوره همانند شیر ژیان است
من فدایی امامم
من پسر حسین پسر علی ام
جدم پیغمبر است مادر جانم فاطمه
بی سلاح امدم
اخرین سرباز پدرم من میباشم
من در اغوش پادشاه انس و جانم
از پدرم شرم نمی کنید مگر او امام شما نمی باشد اف بر شما اب را که مهریه جده ام فاطمه زهرا است از پدرم دریغ کردید وای بر شما
سخنران خوش ذوق ما چنان در مدح
علی اصغر می گفت که مجلس یک پارچه عزا و ماتم شد.
خون شهادت اصغر را حسین به آسمان هدیه نمود قطره ای به زمین باز نیامد انگار به عرش خدا رسید
تا عرش رنگین شود و روز انتقام فرارسد تا فرزندش مهدی بیاید.
اصغرم اصغرم ای کودک جانبازم
ای اخرین سربازم
سوزاندی سوزاندی اخر قلب پدر را
اتش زدی مادر را
صدای گریه مادران دلسوخته مجلس
آسمان حسینه روستا را هم گریان کرده بود
سخنران دستار از سر برداشت صدای ناله و شیون از هر کوی و برزن بلند بود روستا در عزای شش ماهه به سوک نشسته بود.
وحسین تنها وبی یار و یاور و سر های قدسیان بر زانوی غم است.
سلام بر امام مهربانیها
من کهداغ شش برادر دیده ام
داغ عباس دلاور دیده ام
علی اصغر امضایی بود بر سند خونبار کربلا تا به گذشتگان و آیندگان تفهیم شود که در کربلا چه گذشت و کربلا چه دید و کربلا چه خواهد گفت
لعنت الله علی قوم الظالمین
ادبیات روستا