
آفتاب بیرمق پائیزی اندک اندک خود را از پشت بامهای کاهگلی روستا داشت جمع میکرد تا جمعه را در افق مغرب پیاده کند.
غروب جمعه سالیان درازی است در انتظار نفسگیری به دنبال گمشده ای حیران و سرگردان است.
محمود از پدرش می پرسد چرا این همه دلتنگی در غروب جمعه:! فرزندم جهان هستی در غم هجران آقایی میباشد که قلب جهان افرینش است
عصاره تمام انبیا و اوصیاست.
او تنهاست ولی با امدنش خیل دوست دارانش هم به او می پیوندند
او نویدی از جانب حق تعالی می باشد مهربان است و مهربانی را دوست دارد ظلم ستیز است آشتی را پاس میدارد.
او احیا کننده اسلام است.
زمین کهنه و مجروح را آباد و سرسبز و با نشاط می نماید دست مهربانش بر سر پیروانش عزت و آبرو اعتماد به نفس و دانش به ارمغان می آورد او در روز جمعه ای به امر خداوند ظهور میکند
تا زمین را نو بنیان نهد تا از ظلم وبیداد تهی گردد.
دیگر نه جنگی است نه فقری نه تبعیضی فقط عدالت.
دیگر ستمدیده ای به داد خواهی نمی آید.
آب دیگر از سر چشمه گل الود نخواهد شد آب ناودانی بر سر مردم نمی ریزد کسی آب دهن بر زمین نمی اندازد تمام کوچه ها و راهگذرها پاکیزه و بدون آلودگی میباشد دیگر کسی به کسی دشنام نمیدهد اختلافی در خانه ای نیست فقط خشوع واحترام است.
دزدی و کم فروشی و احتکار ریشه کن میشود ارزاق عمومی به وفور یافت میشود.
قیمتها سرسام آور نیست کسی نان را به نرخ روز نمی خورد ربا و رشوه خوری منسوخ میشود کم کاری و کار دزدی منکوب است.
جنس تقلبی و بی ارزش ارئه نمیشود دم و دستگاه کلاهبرداری و شیادی بر چیده میشود دیگر کویر و بیابان بی آب و علفی نیست برکه ها پر آب وسرسبزی همه جا نمایان است دلها به هم نزدیک می شود شرارت وگردن کشی جای خود را به هم زیستی و دوستی می دهد .
سلاطین و حکام ظلم نابود میشوند قدرت نظامی و سلاحهای اتمی و شیمیایی آنها از کار می افتد مواد الوده کننده در سر زمین مقدس او جایگاهی ندارند .
گیاهان مضر و افیونی و هرزه معدوم می گردند درختان پربار و کشتزاران سرسبز و برزگران شادمان و جویباران پر آب و کشتیها بر پهنه دریاها در امنیت کامل.
او علوم پیشرفته و ما فوق دانش بشر را میآورد که تمام دانشمندان در برابر عظمت او و علم بی کران و و صف ناپذیرش کرنش مینمایند و به او ایمان می آورند.
درحکومت مقتدر مهدوی کرات آسمانی فتح می گردد و حیات و سرسبزی و رودهای جاری و آسمان آبی و دریاهای وسیع برای انسانهای مومن و متقی خلق می شود.
و دیگر کرات در تسخیر انسان قرار می گیرد.
و تمدنهای مهدوی در آنها حاکم میشوند وکلام حق محقق می گردد و بشر به آرزوی دیرین خود در سایه سار حکومت جهانی او دست میابد.
سفینه های سبک باسوختهای معطر در آسمان و زمین تردد می کنند که در کارخانه های بزرگ ساخته میشوند تکنولوژی مافوق پیشرفته او نا ممکن ها را ممکن میکند.
و مردمان در رفاه و آسایش عمر را سپری می کنند.
امامت امام حضرت حجت بن حسن العسگری بر جهان وجهانیان مبارک می گردد.
در حکومت جهانی او کارگزارانش هم از اولیا و متقین و سیاستمداران زبده می باشند و محافظان عدل و عدالت مهدوی اند تا خللی در امور حکومت جهانی او پیش نیاید او بنا های کفر و ضد بشریت را خراب می کند شهرها و مساجد را آباد.
کعبه این خانه خدا را از نو بنا میکند.
تفرجگاهای و امکان ورزشی و سرگرمی های مفید و سازنده و زیبا و درخور پیروانش ایجادمی نماید.
صوت دلنشین قرآن از هر خانه شنیده میشود.
مدارس و دانشگاهها در کل گیتی توسط دانشمندان با علوم ما فوق پیشرفته دانش آموزان و دانشجویان را آموزش میدهند.
مردمان با امنیت کامل از شرق به غرب می روند همه مکانها آباد میشود منطقه ای خرابی در دنیا یافت نمیشود.
بی سواد و درس گریزی در سرزمین مقدس او جای ندارد حکومت او جهانی است و بر اساس عدل و داد .
و همه زیر یک پرچم آن هم اسلام می باشند همه دلتنگ اویند و او دلتنک آمدن.
همنام جدش پیغمبر است مهدی. اباصالح منتظر. صاحب الزمان .قائم. حجت بن الحسن .هم از القاب اوست .
پدر جان آیا خداوند هم دلتنگ اوست آری فرزند دلتنگ امدنش.
پدر او کجاست هر جایی که اراده کند آنجا میباشد او صاحب زمان است و زمان در ید قدرت اوست.
او بر زمان می گذرد و زمان بر او نمی گذرد زمانیکه ظهور کند.
به هیبت یک جوان چهل ساله است همانند جدش رسوالله که در چهل سالگی مبعوث شد.
پشت به دیوار کعبه می نهد ندای الله و اکبر سر میدهد که همه مردمان جهان می شنوند منم مهدی امت همان کس که در انتظارش بودید من قیام کرده ام به خونخواهی جدم حسین (ع) و بر پایی امر به معروف ونهی از منکر.
ایا کسی هست مرا یاری کند.
ما ان دوران را خواهیم دید تا یاریش کنیم سر در قدمش نهیم و از بی عدالتی ها شکوه کنیم.
در رکابش جان فشانی نمائیم پدر چقدر دلتنگ اویم گریه امانم نمی دهد.
به کجا روم تا او را بیابم محمود آنقدر بی تابی نکن یار در خانه است
آخر من تشنه دیدار اویم این عطش از کجاست چگونه است
محمود این عطش ریشه در کربلا دارد آخر حسین(ع) هم تشنه دیدار فرزندش مهدی بود این عصاره وجودش و اگر این تشنگی و اشتیاق یاران امام و اصحاب او نبود کربلایی نبود کربلا و امام زمان فراموش می شدند.
او غیبت طولانی دارد
تا عطش دیدار در ما فزونی یابد و ازاین عطش بمیریم
تا درفصل دیگر زنده شویم
تا چگونه بیایم وکربلای دیگری را بسازیم
و در رکاب ابا صالح به خونخواهی حسین(ع) عزم را جزم کنیم
پسرم محمود اجداد ما در این روستا عطش دیدار داشتند و این میراث تمام ناشدنی را برا ی ما به یادگار گذاشتند تا به آیندگان برسانیم.
پدر اگر او بیاید ما نبودیم چه!؟
اگر سعادت رفیق راه بود زنده خواهیم شد.
به اذن خدا از قبرها بیرون میائیم و بر اسبهای تیز تک سوار می شویم و کفن هایمان را زره می کنیم در رکابش حاضر خواهیم شد وصدها بار هم کشته شویم دگر بار زنده خواهیم شد دست از یاری او برنخواهیم داشت.
او با نفس مسیحای خود جهان را بار دیگر زنده می کند.
پدر چه لذتی دارد زندگی در کنار انفاس قدسیه او و در زمینی که از هر آلودگی مبراست.
*************
نسیم صبح سعادت خدا کند که بیایی
رسیده شب به نهایت خدا کند که بیایی
در این کویر خطر زا که نیست راه گریزی
دلیل راه هدایت خدا کند که بیایی
رسیده جان به لب از انتظار طولانی
تسلی دل امت خدا کند که بیایی
تشنه گروهی به ارزوی نگاهی
سحاب جود و کرامت خدا کند که بیایی
تو اصل صوم و صلاتی تو مایه برکاتی
تویی خلاصه خلقت خدا کند که بیایی
ادبیات روستا