
تهران یک میدان مشهور داشت بنام ۲۴ اسفند، میدون مجسمه هم میگفتند بالای برج تندیس شاه که سوار اسب بود خود نمایی میکرد در ضلع شمالی میدان ایستگاه فرحزاد بود اتوبوسهای بنز مردم را تا فرحزاد با یک بلیط دو ریالی می بردند .

از بیابان های حوالی میدان آزادی فعلی در سالهای دور زائرین امامزاده داوود از آنجا با گاری و درشکه به فرحزاد و عده ای برای تفریح و تعداد زیادی برای زیارت به امامزاده داود(ع) مشرف می شدند.
فرحزاد میدان خر و قاطر و مادیون داشت مخصوص حمل و نقل زوار امامزاده داود. برای سفری طولانی در یک جاده سنگلاخ و خاکی و دشوار که با راهنمایی چاربدارن تا امامزاده می رفتند.

تابستان خیل مسافرین در این جاده پر پیچ و خم زنجیر وار در حرکت بود پیاده و سواره چاربدارها برای اینکه زودتر به مقصد برسند چارپایان را قطار و افسارشان را به دست می گرفتند تا زوار آسیب نبیند.

ازدحام به حدی بود که قاطرها به هم تنه می زدند.
چاربدار ها در روز دو تا سه بار زائرین را جابجا میکردند .
از فرحزاد تا امامزاده ۴ فرسنگ راه بود پیشتر از نصف روز .

پیاده رو از سوارها پیشتر بودند زوار نذوراتی از قبیل گوسفند و بز و شتر و فرش و قالیچه و ظروف مسی و سماور ذغالی و نفتی همراه خود می آورد برای هدیه و نذر برای امامزاده و بار چارپا می کردند.

گوسفند و بز را داخل خورجین قاطر می گذاشتند که و زن کم نکنند مسافتی که از فرحزاد دور می شدیم و از کوچه باغها که می گذشتیم وارد جاده خاکی آهکی می شدیم و در بستر بزرگ رود خانه خشک و بی آب و علفی طی طریق میکردیم که در کنارش کوه معدن سنگ سبز بود و به سنگ متقال شهرت داشت زوار از کنار سنگهای بزرگ و قلتان آن می گذشت با طبع ظریفی که داشتند.
به آن سنگ مثقال می گفت انگار از کویر عبور می کردند آن منطقه رودخانه با بستر وسیعی بود که آب بندی داشت و کشتزارهای پایین دست از آب آن بهره مند میشدند بعداز چند کیلومتری به آب زندگانی می رسیدم پیرمرد سقا با چهره نورانی و ریش سفید بلند با لیوان های شیشه ای بزرگ آب را به لب تشنه و خشکیده و بی رمق زائر میرساند انگار خضریانند که به آب حیات دست یافته اند.
کمی استراحت و آبی به صورت زدن نان و ماستی خوردن جایتان خالی ماست نگو کره بسیار دلچسب.
زائرینی هم بودند که نذر داشتند از اول جاده خاکی را با پای برهنه حر گونه مسیر جاده را تا امامزاده طی کنند.
************
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
************

بوی خوش نان داغ با هوای بکر کوهستان در هم آمیخته میشد و رسیدن به باغهای یونجه زار را نوید میداد در این ناحیه زوار بار میانداخت و ساعتی استراحت میکرد. یونجه زار بارانداز باصفایی بود عین یک بهشت کوچک و ادامه راه تند و سر بالایی بود. چشمه هایی هم در مسیر بود که به داد زوار تشنه می رسید درختان توت هم سر راه بود تل خاک عظیم و رملی رسی که به آن کُتَل خاکی گفته میشد که زوار به دشواری خود را به بالای آن میرساند حتی چارپایان هم به سختی از آن عبور می کردند به سر کتل که می رسیدند چند سنگ را روی هم می گذاشتند به آن خانه آخرت می گفتند خدا را شکر می گفتند که از این کتل جان سالم بدر بردند .
انگار این را ه از بار گناهان میکاهید تا مسافر را سبک بال به خانه دوست برساند و پاکی را تجربه کنند.
************
با چنین راه دشوار خراب
می شتابیم سوی تو با صد شتاب
حاجتی داریم همه بنما روا
درد بی درمان ما را کن دوا
************

همانطور که لباس خود را نو میکنیم زیارت روح و جسم را نو و با طراوت میکند طرز تفکر را تغییر داده دیدگاه را وسیعتر و برخورد با دیگران را زیباتر میکند ارق مذهبی را بالا میبرد و حاجت در مانده را برآورده می کند و مریض را شفا داده و در برابر آن عظمت خود را حقیر و ناچیز یافتن که ما قطره ای در اقیانوس بیکران اهلبیت و آل اوییم.
و امامزاده داود(ع) زائر از همه ایران و جهان دارد و پوششی برای درماندگان و واماندگانست و ملائک بر گرد حرمش در طواف میباشند.
و کربلایی است در دل کوهستان البرز حتی غیر مسلمانان به حرم پاکش التفات دارند و شفا یافته و حاجت روا شده اند.
زائر در اوج بلندای کوهستان خود را به ذات لا یزال خداوند نزدیک و نزدیکتر میبیند در این راه دشوار و هموار سوده شده و این افتخار او را بس که نمازش را کامل می خواند و در جوار مقدس مضجع حضرت داود(ع )پیشتر به خدا نزذیک میشود تا داودی گردد.
زیارتگاهی بین المللی است و از جایگاه ویژه ای دربین دوستدارانش برخوردار است با نذر ظروف مسی ، مس خود را با طلای وجود مقدس امامزاده در هم میامیختند تا خالص و بیغش گردند و زنگار از خود بزدایند.
بعد از کتل راه هموار می شد شوق زوار برای دیدار افزونتر.
تا به چشمه ای سر سبز می رسیدیم سقای آفتاب سوخته ای آب خنگ را بر کام تشنه و جان خسته مسافر می ریخت و چارپایان هم بی نصیب نبودند.
شبهای جمعه جاده نورانی بود چراغ قوه و فانوس و چراغ زنبوری در دست زوار جاده را یک پارچه روشن میکرد انگار ستارگانی بودند که زوار را همراهی می نمودند.
چارپایان از کنار جاده حرکت میکردند خاک کنار جاده نرم و پوش بود به سم قاطر فشار نمی آورد و تردد راحت تر می کرد لب پرتگاه فریاد و جیغ زوار بالا میرفت از ترس سقوط به دره و از چاربدار ها یاری می خواستند.
ازدحام زائرین در نقطه ای از کوهستان نگاه ها را به خود می خواند همهمه ای بود سلام بود و اشک و بی قراری به گنبد نما و تپه سلام رسیده بودیم.
************
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سراید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر براید
************

سیل زوار شیب تند جاده را با شوق زاید الوصفی طی میکرد تا دل بی قرار خود را قراری دهد و در کوه منای حضرت داود قربانی ها را ذبح می کردند و به خداوند تقرب می جستند و صحن با صفای امامزاده که چشم را می نواخت و خستگی را از جان خسته زائر می برد.
************
بیا سوته دلان گرد هم آئیم
سخن ها وا گریم غم وا نمائیم
ترازو آوریم غمها بسنحیم
هر آنکه سوته تریم و زنین تر آییم
************
و خادمین و بومیانی که همچون پروانه به دور زوار می چرخیدند.
السلام و علیک یا امامزاده داود علیه السلام یا بن رسوالله.
هنوز التماس دعا ها و محتاج دعا های زوار را جاده تاریخی فرحزاد به امامزاده داود(ع) به خاطر دارد.
زیارت قبول جای شما خالی .




ادبیات روستا