
خانه ها با دیوار های سنگ چین پشت بامهای کاهگلی سقف های چوبی اطاقهای هفت دری با شیشه های رنگی با طاقچه هایی که میوه های پائیزه را تا شب عید نگهداری میکرد،
بالکن با نرده تزیین کاری،
درهای ورودی با تخته چوب های ضمخت و کولن یوقور،
و گل میخهای طرح سلجوقی با دو در آویز مردانه و زنانه حیاط خاکی خانه و یک ایوان دلنشین رو به فضای باز کوچه های خاکی بازی کودکان بوی معطر علفهای خشک شده در انبارهای رو باز میدانی در مرکز با آفتابی دل نشین و حسینه ای در کنار با پرچمی سرخ که چگونه حسینی زیستن را می اموخت تلاش مردم برای لقمه نانی حلال پدری که دست بر شانه های پسرش نهاده و پسر مانند کوهی استوار،
نوزادی در آغوش مادرش لبخند میزند،
و چوپانی که رمه های مردم را در صبحگاه آفتاب نزده برای چر ا به کوه و صحرا میبرد ، صدای بره ها و بز های نارس که تا غروب برای جرعه ای شیر در انتظار مادران می ماندند،
دانش اموزانی که دخترانش محجبه به مدرسه می روند،
و پسرانی سر به زیر و فهیم و معلمی که سرمشق زندگی و چگونه زنده بودن را می آموزد،
و تنوری که بوی نان تازه را تا دور دستها میرساند ،
و مادری که کماج دانی را روی چراغ پرموس بار گذاشته تاناهاری را برای اهل خانه مهیا سازد،
و صدای رودخانه که طبل آماده باش را میکوبد و سرسبزی را به ارمغان می آورد،
و محصولاتی با طعم روستا و ساده زیستی توام با محبت و شور و دلدادگی را در هوای پاک و بی الایش که از بکر بودن روستا و روستایی زبان به حکایت باز میکند،
و پیرمرد روی سکویی آرام گرفته نگاهش تا دور دستها گره خورده و در پی گمشده ای،
و پیرزنی که دوکش را با کیسه ای از پشم به دوش می کشد،
و باربری که با چارپا باری را به کجا می برد ،
باغبانی که با بیلی برای آبیاری باغی و کشتزاری میرود ،
کودکی از پنجره بیرون را نظاره می کند،
کوچه ها و گذر های خاکی با نمی از باران زنده بودن زمین را به مشام می رساند ،
و انبوه برگهای ریخته شده از ستم پائیز با شبنمی در شبانگاه فضا را عطراگین میکنند ،
و فرهنگ غنی و اصیل که ریشه در عمق روستا دارد و از جایگاه ویژه ای بر خوردار است ،
همه اینها از روستا و روستائیان سرزنده زبان به سخن باز می نمایند که هر بامداد مزارع و باغات با نسیمی دلنشین خداوند سبحان را پاس میدارند گندم زارها و شالیزارها و جالیزها با وزش بادی چه زیبا و یک دست سرود بودن را سر میدهند ،
و کشاورز لبخند بر لبانش جاری میشود و با آمدن باران سجده شکر به جا می آورد ،
و آواز پرندگان بر جا ی جای نعمت الهی جاری می شود،
و تمام خلایق بهره وافر می برند،
و مسجد این پایگاه عظیم الهی سجده گاه مؤمنین،
و نماز سرآغاز بودن و ابراز و جود در برابر خداوند ذی جود ،
و محراب غرق در نور از ناصیه نمازگزاران،
و روستا زمردی درزمین ،
و صحرانورد و کوهنوردی که از دور بر این نگین سبز چشم تحسین دوخته اند ،
و آسمان شب از درخشس نور ستارگان،
و کودکی خیره بر آسمان ؛ ای کاش ستاره ای از آن من بود.
پسرم، آنجا سماوات است اوج آسمان .
(کماج دان ..قابلمه مسی با چار دسته که در آن محکم بسته میشد شبیه دیگ زود پز این دوره)
(چراغ پرموس..که از جنس برنج بود و مخزنی که داخل آن نفت ریخته میشد و با تلمه زدن سوخت آن با فشار به سر مشبک آن ریخته میشد شیبه به گاز پیک نیک این دوره)

















ادبیات روستا