
قصه ها در ادبیات روستا از جایگاه ویژه برخوردار است این قصه ها نه به عنوان سرگرمی بلکه درسی برای کودکان روستایی بود تا در کارزار زندگی از آن سودبرند قصه هایی که پدر بزرگها مخصوصا مادر بزرگها برای نوه ها و اهل فامیل روایت میکردند.
داستا نهایی از زندگانی پیامبران و اولیا خدا که بر جسم وجان فرزندان روستا می نشست و آنها را غرق گوش دادن میکرد تا با قصه های قرانی آشنا گردند تا سینه به سینه ماندگار شود.

پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد

گاهی این قصه ها داستانهای تخیلی بود که اثرات روحی روانی را برای مخاطب به همراه داشت.
قصه سنگ صبور از جمله این داستا نهاست که از پاکی و پلیدی و خیر و شر حکایت می کند و پاکی و معصومیت را بازگو کرده.
و درتاریکی است که نور را زیبا می بینیم و آن را نشان خیر و برکت و به کمال رسیدن را چهل منزل طی کردن است تا غربال شویم وبه خالصی برسیم.

قصه شاهزاده ای که بوسیله مخالفان و ساحران جادو میشود و به خواب طولانی میرود و چهل سنجاق به بدنش قفل میشود و برای بطلان سحر دختری معصوم و پاک تینت بر بالینش می نشیند و از وی پرستاری می کند به امیدی که شاهزاده به هوش بیاید با او ازدواج کند.
طبیب میگوید روزی یک سنجاق را از بدن شاهزاده بیرون می آوری در کنار پرستار دختر خدمتکار ی هم بود پلید و بدتینت و جاسوس و فرصت طلب و زشت روی .

دختر مهربان در روز چهلم هنوز سنجاق آخر بر بدن مریضش بود برای انجام کاری بیرون می رود که خدمتکار از غیبت او سو استفاده کرده سنجاق اخر ر ا باز میکند شاهزاده از خواب بیدار میشود دخترپلید را ناجی خود می پندارد دختر مهربان که وارد اطاق میشود آهی سرد از ته دل میکشد ودختر خدمتکار او را به عنوان خدمتکار خود معرفی میکند و شاهزاده دختر پلید را به همسری قبول میکند.

شاهزاده قصد سفر میکند از دختر مهربان سوال می کند چه سوغاتی دوست داری برایت بیاورم دختر می گوید برای من یک سنگ صبور بیاور.

فروشنده به خریدار گوش زد میکند خود را در گوشه ای پنهان کن که دختر به سنگ چه می گوید تو سریع وارد شو به سنگ صبور بگو تو بترک و دختر تمام قصه صبوری خود را به سنگ میگوید وگریه زیادی می کند ای سنگ من از غصه بمیرم یا تو بترکی شاهزاده که از ماجرا باخبر می شود وارد اطاق شده به سنگ می گوید تو بترک و با دختر مهربان و صبور ازدواج می کند و دختر پلید را مجازات کرده و به سزای عمل زشتش می رساند.
سنگ صبور قصه مادرانی است که برای پرورش فرزندان خود هر خطری را به جان می خرند تا فرزندی صالح و مفیدی را به جامعه تقدم دارند.
پدران ومادرانی که در شهادت فرزندان خود صبر پیشه کرده و صبر را سنگ صبور خود می دانند جوانانی که از صبر و نماز یاری میجویند تا با تزکیه نفس بتواند از سختیها عبور کنند تا جامعه ای متقی و پرهیزکار را پی ریزی نمایند و کشور عظیم ایران را در راه فلاح ورستگاری وپیشرفت تمام عیار به جهان و جهانیان بشناسند.
و خدا با صابرین و متقین است.
ادبیات روستا