
ظهر عاشورا عزادارهای روستا مثل هر ساله خونه عمو رحیم دعوت داشتند، تو اتاقها و حیاط سفره پهن بود. بعد از عزاداری و اطعام با چند نفر از بچهها سفرهها رو جمعآوری کردیم و ظرفها رو شستیم. عمو رحیم گفت: «اجرتون با امام حسین». چند تا سوال از قبل ذهنم رو درگیر خودش کرده بود؛ از عمو رحیم پرسیدم که حضرت قاسم وقتی که عموش ازش سوال کرد که شهادت در راه خدا رو چگونه میبینی، حضرت قاسم جواب داد: «شهادت در راه خدا از عسل برام شیرینتره». عمو، قدری در این باره بیشتر ما رو روشن کنید، همه سرتاپا گوشیم.
محمود عزیز، مثالی براتون میزنم؛ زمانی شما برای خانواده یا جامعه یا بهتر بگویم کار خیری رو انجام میدید، سوای آن کار خیر، در خودتون یک آرامش روحی عمیقی احساس میکنید که شیرینیاش از آن کاری که کردهاید بالاتره. یک حس تازگی بهتون دست میده، انگار که در بدن شما روح تازهای دمیده شده، احساس سبکی میکنید. حضرت قاسم بن حسن (ع) این احساس زیبای خود را در پاسخ به سوال عمویش امام حسین (ع) میده. درسی است که تمام متعلمین عالم اگر بتوانند باید افتخار شاگردی در دانشگاه حضرت قاسم را داشته باشند، در صورتی که این نوجوان رعنا در دانشگاه عموی خود به درجه استادی و فقاهت رسیده است.
خاندان بنیهاشم همیشه جلودار علم و دانش بودهاند؛ آیا در کنار امام و با امام و شاگرد امام و راهنماییهای امام و پا جای امام گذاشتند و مطیع امام بودن، حتی خارج از منتسب بودن به امام، با امام یا در رکاب امام بودن شیرین نیست؟ آیا از خود بریدن و به خدا پیوستن شیرین نیست؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر کردن شیرین نیست؟
عمو رحیم ادامه داد: «حلاوت و شیرینیِ شهادتی که از شیرینی عسل بالاتر و خوشطعمتر است، آن هم کنار امام و با امام؛ آیا نگاه امام که در نگاه حضرت قاسم گره خورده، آیا در آغوش گرفتن برادرزاده و بوسیدن او بالاتر از شیرینی خروارها عسل نیست؟ قاسم چه میدید که اینگونه حکیمانه سخن میگفت و امام او را تحسین میکرد؟ آیا مبارزه علیه ظلم و بیداد و دفاع از حریم ولایت و امامت از حلاوت عسل پیشتر نیست و خود را در راه حق فدا کردن تا امام باشد و راه او ادامه یابد، آیا سرفرازی نیست؟
کام شیرین میخواهد تا شیرینیِ رسیدن به خدا را دریابی، و این امکانپذیر نیست مگر تمام تار و پود وجود آدمی به امام اتصال داشته باشد. حضرت قاسم عسلِ کربلای امام حسین بود. شاگرد میخواهد که در دانشگاه قاسمی شاگردی کند. پسر امام حسن بودن این دل و جرات را به قاسم داد تا آنچه در اعماق وجودش شعلهور بود به زبان جاری کنه و امام هم همین انتظار را از برادرزاده خود داشت تا خاندان امامت و اسلام محمدی با شکوهتر جلوه کند تا به تمام عالم نشان بدهد که در دانشگاه کربلا همه باید استاد باشند؛ فقیه و نترس و از جان گذشته باشند.
دانشگاهی که با قلم خون روی تخته کلاس مینویسد، ظلمستیزی و قیام بر علیه باطل و خواهان یک اسلام زنده و پویا بود؛ باید سالها شاگرد حضرت قاسم باشی تا بتوانی در رکاب منجی عالم بشریت حضرت صاحبالزمان (عج) حاضر شوی و قاسموار بر علیه ظلم و بیداد بجنگی و خم به ابرو نیاوری که دیگر عذری مورد قبول نیست.»

مجلس در سکوت عمیق و معنا داری فرو رفته بود و با ذکر صلواتی و دعا دهانها شیرین شد؛ و عسل پاکترین و مصفاترین و شیرینترین شربت عالم هستی و وحی منزل است.
ادبیات روستا