
تمثال پهلوان محمود خوارزمی متخلص به پوریا ولی
**********
فرهنگ جوانمردی و پهلوانی از دیرباز در جوامع بشری جایگاه مقدسی را به خود اختصاص داده و نگاه ها را به سوی خود خوانده که بیشتر در ورزش زورخانه ای و کشتی جلب توجه کرده و در تاریخ ایران به دوران سربداران خراسان میرسد که پهلوانان شهیری از آن برخاسته اند همانند پهلوان اکبر سیاه پوش پهلوان محمود خوارزمی معروف به پوریای ولی که در میان مردم از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند و همیشه یار و پشت و پناه مظلومین و راه ماندگان و سد راهی برابر ظلم و بیداد بودند جوانمردان مرام و مسلک و رویه امیرالمومنین علی(علیه السلام) را داشتند و مردانگی را در سیره و روش زندگی حضرت می دیدند پهلوانان فتوّت نامه و حجت نامه الهی داشتند و جوانمرد و پهلوان غلامرضا تختی که عصاره ای از این اثار ماندگار بود و بودند و خواهند بود جوانمردانی سلحشوری که با خون و جان خود از کیان این مرز و بوم دفاع می نمایند تا این سر زمین از نعمت پهلوانان و جوانمردان خالی نباشد چون سالک و مولایشان علیست و صدای ضرب زورخانه در گنبد دوار آن میپیچد و مرشد کلام را با نام خدا و کلمه الله،علی آغاز میکند و جوانمرد و جوانمردی بر گرده جهان مینشیند و با سربداران اسب ظهور را مهیا می سازند تا پهلوان پهلوانان عالم هستی مهدی آل محمد بر آن استوار شود و بر پهنه ظهور با تمام قدرت بتازد تا خلقی را به فلاح و رستگاری رهنمون سازد و ریشه ظلم و فساد را برکند.

جهان پهلوان غلامرضا تختی
میدون شلوغ بود پهلوون اکبر چند هرز گاهی می اومد روستا نمایش می داد هیکل درشتی داشت یه یا علی میگفت چند خط شعری می خوند و کارشو شروع می کرد زنجیر رو دور بازو هاش می پیچید

یه قفل هم میزد چند بار یا علی می گفت زنجیر رو پاره میکرد صدای کلفت با ریشی انبوه داشت وقتی یا علی می گفت مو تو تن آدم سیخ میشد .
اگر ناتوانی بگو یا علی اگر خسته جانی بگو یاعلی
انگشتای قوی داشت چند تا وزنه سنگین رو با انگشتاش بلند میکرد وزنه ها سیاه رنگ و کروی شکل بودن اول و آخر جوونمردها و پهلوونا علیست بلند بگو یا علی یه سنگ بزرگ رو دو تا از جوونهای روستا رو سینش میذاشتند یکی با پتک چند ضربه زد پسر مگه نون نخوردی محکم بزن تا سنگ از وسط دونیم میشد هر کی مولاش علیست بلند بگه یاعلی مردم با یاعلی یاعلی گفتن پهلونو تشویق می کردند یکی دو تا از بچهها رفتن وزنه ها را بلند کنند هر چی زور زدن تازه با تمام انگشتاشون فقط تونستن وزنه ها رو تکون بدن حتی زورشون به پتک هم نرسید پهلون اکبر وقتی می اومد دوتا شیر کوهی با خودش میآورد شیرا رام بودن با کسی کار نداشتند کنار بساط پهلون لم داده بودند.
خیلی قوی و تنومند بود تو کشتی حریف نداشت یه کباده و دو تا میل هم باهاش بود خرجشو از این راه در میآورد قلب مهربونی داشت.
پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است
از همت داود نبی بخت بلند است
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
******
نگام وسط کرسی رو نشونه گرفته بود بابام گفت محمود به چی ذُل زدی به خودم امدم بابا هیچی ،حواست به بشقاب انار بود بابا چرا انار با میوه های دیگه فرق داره !؟

انار یه میوه بهشتیه اسمش تو قرآن هم اومده
اون چیه بالاش!؟
اون تاج اناره
تاج،مگه انار پادشاهه !؟
محمود جان انار شاه میوهاست تو شکمش کلی سربازه که همه بانظم خاصی کنار هم نشستهاند و قلبهای سفیدی دارند خداوند سبحان آب ترش و شیرین و با قدرت تو یه دونه انار با پرده نازک نگه داشته.
انار بالای بشقاب رو برداشتم پاره کردم یک دفعه یکی از سربازها شلیک کرد تو چشمم، سوخت تا به خودم بجنبم یه سرباز اَک زد تو پیشونیم دو تا سرباز دیگه گوشامو نشونه گرفتند منم کم نذاشتم شاه و سربازشو با پیِههاش یه جا خوردم پوست شاه موند و تاجش
بابام گفت محمود انگار سربازهای شاه خوب خدمتت رسیدن سر و لباست همه قرمز شده
همه زدند زیر خنده خواهر مهربونم آهسته لبخند میزد.

ادبیات روستا